تبليغاتX
عشق
دختر
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 2 بهمن1386 ساعت 9:17 PM | لینک ثابت |


نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 12:38 PM | لینک ثابت |


نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 12:36 PM | لینک ثابت |

تولد

             تولدّم مبارک 

 

نوشته شده توسط تینا در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 4:2 PM | لینک ثابت |

مرد متولد خرداد
مردان متولد خرداد بسيار گيرا هستند . دوست شما باشد يا عاشق شما ، به هر حال وسوسه انگير است و جالب اينكه خودش هم به خوبي مي داند !  اگر شما لارو جنبنده اي هستيد پيله اي زيبا به دور شما مي تند و صبر مي كند تا به پروانه‏اي زيبا تبديل شويد ، اما وقتي به خواسته اش رسيد ، به اين نتيجه ميرسد كه ديگر پروانه دوست ندارد و آن وقتست است كه آرام و بي صدا مي رود از آن پيله ابريشمي چيزي به جا نمي ماند و شما هم فقط يك سراب ديده ايد . پس اگر مي‏خواهيد عاشق او شويد از ترفند خودش استفاده كنيد . بهترين راه براي جذب او بي توجهي است . اگر در ميهماني ها تظاهر كنيد كه او را نديده ايد، خواهيد ديد كه چطور به خود مي جنبد و در عرض دو دقيقه به هر بهانه اي كه شده خود را به كنار شما مي كشاند. او به هر چيزي كه در اطرافش باشد توجه مي كند و هميشه بيشترين توجه او به شماست و مشكلات شما از همين جا آغاز مي شود چون چنان براي شما از عشق نجوا مي كند گويي هيچ گاه چنين سخناني نشينده ايد و مشكل عمده تر اينكه او حتي اگر شما را دوست نداشته باشد باز هم  عاشقانه براي شما زمزمه خواهد كرد . او مي ترسد نكند توانايي هاي سرنوشت ساز او ( جذابيت) رو به زوال باشد، پس تصميم مي گيرد توانايي هايش را امتحان كند و ندرتاً شكست مي خورد. واقعيت اين است كه او روحيه اي ماجرا جو دارد . حتي وقتي ازدواج مي كند باز هم نظري به زنهاي ديگر دارد. اگر روزي به شما تلفن كرد و گفت كه به سفر مي رود، خيلي به گفته اش اطمينان نكنيد چون احتمالاً در جاي ديگر مشغول خوشگذراني است.
مرد خرداد حتي در عين وفاداري به همسرش علاقه دارد تا وارد جمع زنهاي ديگر شده و ابا آنها گپ بزند. 
كمي دقت كنيد شايد مردي متولد خرداد  كه ازدواج كرده واز زندگي اش هم راضي است ولي هنوز هرجاميرود به زنها مي گويد كه عاشق آنهاست (و واقعاً عاشق آنهاست بشناسيد) او همه آنها را دوست دارد ولي به روشهاي مختلف و دلايل متفاوت. سياره متولدين خرداد عطارد است . بسياري از مردان عطاردي چشمهايي زيرك و زيبا و معمولاً مژه هايي بلند دارند. طرز تفكر و سوخت و ساز عطاردي معمولاً از آنها مرداني لاغر اندام مي سازد . از آنجا كه به ژست اهميت مي دهد ، اگر تاجر باشد ، حتماً دسته چكهاي زيادي ( براي ژست و پز) به همراه خواهد  داشت و دفتر كارش پر از تلفنهاي بي سيم شيك و آخرين مدل است و بطور همزمان راه مي رود و صحبت مي كند . دفتر كار او پر از لوازم اداري متنوع است . البته او به واژه پرداز بيش از هر چيزي علاقه دارد .
جوزا نشانه ارتباطات است اما براي مرد متولد خرداد ، برقراري ارتباط با نوزاد سخت و گيج كننده است . تا وقتي كه عضو جديد خانواده نمي تواند صحبت كند ، پدر خانواده نگران و عصبي است . اما به محض اينكه نوزاد كوچك شروع به صحبت مي كند شادي پدر هم شروع ميشود. او عاشق بازي كردن با بچه هاست و علت اينكه بچه ها هم عاشق او هستند اين است كه او مثل برادر بزرگتر با آنها رفتار مي كند . بطور كلي فرق نمي كند كه از صدور شناسنامه او چند سال گذشته باشد چون در هرحال او كودكي بيش نيست .
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 9:24 PM | لینک ثابت |

زن متولد خرداد
زن متولد خرداد معتقد است ماهي براي مغز مفيد است اگر مي خواهيد او را شيفته خود كنيد يك بشقاب ماهي را تا ته بخوريد!
او پول زيادي بابت هزينه پستي مي پردازد و هميشه هم به تنهايي به پستخانه مي رود . اگر شما دوست او هستيد از دريافت يك خروار كارت پستال و يادداشتهاي كوچك او خوشحال خواهيد شد چون او دايماً با شما در تماس است . دفترچه يادداشت او پر از قرار ملاقات ، برنامه و وظايف اوست و اگر مي خواهيد او را ببنيد، حتماً دو هفته قبل وقت ملاقات بگيريد . او عاشق ديدن نمايشهاي جديد ، آخرين فيلمها و خواندن جديدترين كتابهاست و كسي است كه با رضايت كامل با شما به گردش هاي هنري ، علمي ، تفريحي يا ورزشي مي آيد .
بعضي از مردم مي گويند كه زن متولد خرداد معمولاً شايعات خوبي براي گفتن دارد و مي شود اعتراف كرد كه خبرهاي بي مزه و يا چرت و پرت نمي گويد . خبرهاي او بسيار وسوسه انگيز و داغ و مربوط به مسائل روز است . توصيه مي كنم هيچ رازي را به او نگوييد ، چون مطمئناً كمي دور خودش مي چرخد ، چاي دم مي كند و براي پخش خبر جديد به يكي از دوستان تلفن مي كند .
زن متولد برج خرداد دوست دارد بلوز و شلوار راحتي بپوشد . او قلباً‌ فمينيست است و عقيده دارد كه زنان از هر نظر با مردان مساوي هستند و او نيازي ندارد كه زنانگي خود را با زلم زيمبو و يا لباسهاي چين واچين ثابت كند بلكه مي خواهد  او را فقط به خاطر خود و افكارش دوست بداريد بنابراين خود او نيز به ذهن شما بيش از ظاهرتان علاقمند است .
بيشتر زنان متولد خرداد بسيار سرشناس هستند . اگرچه برخي مي گويند آنها آدمهايي سطحي هستند ، اما در واقع اينطور نيست. او بر خلاف اين آنها خود را به سرعت با محيط وفق مي دهند. آنها همانطور كه در بحثها در مورد موضوعات اصلي و شاخه هاي فرعي صحبت مي كنند ( چون آنها عاشق بحث و مذاكره هستند ) به راحتي هم مي توانند موضوع را عوض كنند. دوستان يك زن خرداد توصيفهاي مختلفي از او دارند. گاهي معتقدند او شبيه آفتاب پرست است و تحت تأثير محيط و افراد مختلف رنگ عوض مي كند. اما بطور كلي بهترين ويژگي او اين است كه حتي اگر سعي كنيد به هيچ وجه به ذهن او راه نخواهيد يافت. فقط مي دانيد كه هفت روز هفته هر روز بيست و چهار ساعت كار مي كند . اگر زندگي يا حتي اتاق خود را با او تقسيم كرديد مطمئن باشيد شادي او در تمام ساعات شبانه روز شما را مات و متحير مي كند .
فكر نمي كنم كه زن متولد اين برج مادر خيلي خوبي باشد ، او هم مثل همتاي مردش بچه ها را وقتي دوست دارد كه بزرگ مي شوند و زبان باز مي كنند و به جاي اينكه خودش بچه دار شود و يكي دو سال خود را به زحمت بياندازد و هر سه ساعت يك بار بچه را تر و خشك كند و در تختخواب بگذارد ، ترجيح مي دهد كودكي را به خانه بياورد و به فرزندي بپذيرد!
رفتار او اصلاً مثل مادرها نيست. اگر براي بچه ها آشپزي كند ، لطف زيادي در حق آنها كرده و بچه ها بايد خيلي هم خوشحال باشند . او بيش از تغذيه جسم، به تغذيه مغز آنها اهميت مي دهد و بچه ها را به سوي آموختن سوق مي دهد و براي آنها داستان مي خواند و آنها را تشويق مي كند كه عاقلانه فكر كنند . اگر بچه ها بخواهند مادر آنها را در آغوش خود بگيرد ، احتمالاً دلسرد و نااميد مي شوند ، اما اگر بخواهند آنها را نصيحت كند ، حتماً به آنها كمك خواهد كرد .
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 9:23 PM | لینک ثابت |

پسر ایرونی
پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه

. مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .



به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه .. برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .


سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل \"آلن دلون\" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .


شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد


هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو \"فر شیش ماهه\" می زنه یا \"گلت\" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و.... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.


\"هدف ما جلب رضایت شماست\"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که \"انسان جایزالخطاست\" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره .. نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای \"ژرمن شپرد\" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله \"بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی\" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی \"خانم بچه ها\" می بینه \"حاج خانم\" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم

نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 9:20 PM | لینک ثابت |

«من ازمردن نمی ترسم»
 من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم
که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم
من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره
هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 
اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم
می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم
زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن
ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن
 
 
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا
به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا
کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره
یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره
به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره
می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می م
نوشته شده توسط تینا در جمعه 24 فروردین1386 ساعت 11:10 AM | لینک ثابت |

یه ناشناس اشنا
سلام . امروز می خوام یه مطلبی رو واستون بذارم که یکی ازم خواسته از طرف اون بذارم .

  یه ناشناس:

يه روز يه دختري وارد زندگيم شد به نام هس.... .بعد از يه مدت دوستي ، اون منو فراموش كرد.يه روز تو بيمارستان بستري بودم كه هس... با دوست پسر جديدش اومد ملاقات.بعد از آزادي از زندان بيمارستان و روزي از روزهاي خدا بود كه توي يه چت روم با يكي به نام تي... آشنا شدم.خيلي دوستش داشتم و هنوزم دارم.اون خيلي بهم علاقه نشون مي داد.منم واقعا عاشقش بودم.بعد از يه مدت يه فكر بي مورد به سرش زد كه من با كسي ديگه دوست شدم.اما واقعا اشتباه مي كرد.حالا هم كه من دونبالشم اون ديگه جوابمو نمي ده.      

نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت 9:33 PM | لینک ثابت |

رفتی!

رفتي و گفتي که تنها ميشوي
       گفتمت هر لحظه يادت با من است
گفتي از خاطر ببر، يادم مکن
   گفتمت آيين من، دل بستن است
گفتي از دل بر بکن سوداي من
   گفتمت دل بي تو با من دشمن است
شادمان گفتي خداحافظ تو را
    گفتمت اين لحظه ي جان کندن است
رفتي اما بي تو تنها نيستم
   آفرين بر غم که هر دم با من است

نوشته شده توسط تینا در شنبه 12 اسفند1385 ساعت 6:51 PM | لینک ثابت |

ولینتاین

نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 9:21 PM | لینک ثابت |

به او بگویید دوستش دارم

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

 معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

نوشته شده توسط تینا در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 8:43 AM | لینک ثابت |

عشق
 

 

عشق چیست؟

ز دریا پرسیدم که عشق چست؟

گفتا بی نیازتر ازمن.                       

ز آتش پرسیدم که عشق چیست؟

گفتا سوزنده تر از من.                    

ز آب پرسیدم که عشق چیست؟

گفتا روان تر از من.                        

ز خاک پرسیدم که عشق چیست؟

گفتا افتاده تر ازمن.                        

ز شمع پرسیدم که عشق چیست؟

گفتا که گرم تر از من.                      

از محبت پرسیدم که عشق چیست؟

گفتا انتهای دوست داشتن.              

نوشته شده توسط تینا در جمعه 6 بهمن1385 ساعت 3:24 PM | لینک ثابت |

به خدا دوستت دارم!
نوشته شده توسط تینا در چهارشنبه 6 دی1385 ساعت 8:44 AM | لینک ثابت |

با یه دنیا عشق تفدیم به تو باد!
نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 20 آذر1385 ساعت 4:43 PM | لینک ثابت |

عشق صورتی
نوشته شده توسط تینا در پنجشنبه 9 آذر1385 ساعت 8:16 AM | لینک ثابت |

عشق زیباست

 عشق با روح شقايق زيباست عشق با حسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق در حسرت ديدار تو بودن زيباست
نوشته شده توسط تینا در جمعه 3 آذر1385 ساعت 9:57 PM | لینک ثابت |

عاشقم باش...

 گريه كردم تا بدوني زندگي بي غم نمي شه    اگه دستمو بگيري از غرورت كم نمي شه

ساكت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري        پيش دل من  حرف  عشق و  كم مياري    

لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري بادل من     كاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من

نوشته شده توسط تینا در جمعه 3 آذر1385 ساعت 12:17 PM | لینک ثابت |

عشق یعنی...
نوشته شده توسط تینا در یکشنبه 28 آبان1385 ساعت 6:43 PM | لینک ثابت |

با تو بودن
گفتم تو را نبخشم گفتی که بی گناهم

اما چرا برایت بیگانه شد نگاهم؟

در روزهای شیرین همواره با تو بودم

با من چرا نماندی در این شب سیاهم؟

 

نوشته شده توسط تینا در یکشنبه 28 آبان1385 ساعت 5:38 PM | لینک ثابت |

رویای من...
 
نوشته شده توسط تینا در جمعه 26 آبان1385 ساعت 3:6 PM | لینک ثابت |

عشق من عاشقم باش

نوشته شده توسط تینا در چهارشنبه 24 آبان1385 ساعت 3:29 PM | لینک ثابت |

جان من!
جان من! بـدان كـه بي قلـب نخـواهـم رفت. با عشق تو با كس ديگر زندگي نخـواهـم كرد. دوسـت دارم آن هيچكسي باشم كه نامه هايت را بـرايش مي نويسي و ايكاش آن هيچكس اجـازه ي خـوانـدن نامه هايت را داشتـه باشد. تو به من آموختـي كه عشق با عشقبازي متفـاوت است. عشق دست خود آدم نيست. بي خبر و بي اراده مي آيـد. امـا عشقبازي دست خود آدم است. من از آنچه دست ساز آدمي است بدم مي آيد. عشق مرا چنان بزرگوار كرده كه نمي توانم راضي باشم مثل ديگران در بستر معشوقم بخوابم. من و عشقم يك وجوديـم. ما در هـم مي خوابيم. دلـم بـراي آنهايي مي سوزد كه پايبند عشقهايي هستنـد كـه با عشقبازي اثبـات مي شود. من عشق را يافته ام، معشوق بهانه است. اگر تا هفته ي ديگر طاقت نياوردم به خانه ات مي آيم.
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 8:57 PM | لینک ثابت |

معجزه ی باد
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 8:50 PM | لینک ثابت |

عشق من
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 8:45 PM | لینک ثابت |

رد پای عشق
نوشته شده توسط تینا در سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 3:45 PM | لینک ثابت |

بیا!
خوب من! بیا که من به اسمان چشمهایت با تمامی ستاره هایش محتاجم
نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 9:3 PM | لینک ثابت |

و اما عشق...

نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 8:56 PM | لینک ثابت |

زن...

دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باشی  
                                 
        
چتر حمایت او را احساس می کنی............ ......... .زمانی که خواهر توست


گرمای محبت او را احساس می کنی............ ...زمانی که دوست توست.....


هیجان و عشق او را احساس می کنی............ ...زمانی که عاشق توست


از خود گذشتگی او را احساس می کنی...........زمانی که همسر توست......


پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....


دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست


وباز هنوز او استقامت دارد............ ......


قلب او بسیارظریف و شکننده است


بسیار شوخ وشیطان............


بسیار فریبا............


بسیار بخشنده............ ..


بسیار خوش آهنگ............ ..


او یک زن است............ ....

نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 8:51 PM | لینک ثابت |

جدایی
نوشته شده توسط تینا در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 3:55 PM | لینک ثابت |